که داشتهام و میدارم و خواهمداشت.

خرید بک لینک
که داشتهام و میدارم و خواهمداشت.

و تو پلک میزنی و من یک سربازِ عرب میشوم. جوان، قدرتمند، جسور، احمق، پر از شورِ مسلمانی، عاشق، عاشق، عاشق. «من قادسیه را پشتِ سر گذاشتهام!»
تنم خیسِ عرق و شمشیرِ خونچکانی در دستم. کلّهام داغ شده از فرطِ هیجان و چشمهایم میسوزند. میدوم سمتِ تیسفون. توصیفش را شنیدهام. «بهارستان». «بهارستان برای تو». بهارستان را غنیمت میآورم برای تو. میدوم سمتِ تیسفون. میچرخم توی تیسفون. نفسنفسزنان، تبآلود. بینِ همهمهٔ فریادها و در بحبوحهٔ تاراج. میچرخم توی تیسفون. بهارستان را میآورم برای تو.
دردی در پهلویم تیر میکشد. زخمی فراموششده. «برای تو». سرم گیج میرود. تیسفون ناگهان سیاه میشود.
تو.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:58 توسط بِلِشْ

زنده ماندن در صفر کلوین ...

ما را در سایت زنده ماندن در صفر کلوین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 173 تاريخ: شنبه 17 تير 1396 ساعت: 2:17

صفحه بندی