تجریش. کسی دستم رو میکشه تا برای چندمین بار از زیرِ ذرّاتِ آبی که جلوی رستورانی اسپری میشه بگذریم. میخندیم. بعد دستهاش توی دستهام محو میشه. خودش هم شروع میکنه به محو شدن. محو میشه. با لبخندش. بعد قطرههای آب منو میسوزونن. من آتیش میگیرم و میسوزم. من فقط دارم میسوزم. تنها چیزی که حس میکنم سوختنه. هیچچیزِ دیگهای نیست. و «تا خاکسترِ مرگ تو مرا میسوزانی*».
*چون آوایی از داود
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 15:28 توسط بِلِشْ
زنده ماندن در صفر کلوین ...
ما را در سایت زنده ماندن در صفر کلوین دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 186 تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 7:02