Becoming a Shaparak Looking For Him

خرید بک لینک

پس انقد دنبالت گشتم تا خدا گفت بسه دیگه بیا شاپرک شو کسخل که کمتر تو خیابونا بگا بری اونم اینجوری که تو از جلو ماشینا رد میشی بعد بهم دو تا بال داد که خب اصن خوشگل نبودن اونجوری که تو فیلما وقتی به آدما بال میدن خفن نه، خیلی معمولی ولی خب بال بودن و میشد باشون پرواز کرد. اوّلش که از ارتفاع تختم تمرین میکردم میافتادم زمین ولی زود یاد گرفتم و اون هفتهٔ اوّل اصن نمیشد جمعم کرد صب زود از خونه میرفتم و شب اینقدر دیر میاومدم که مامانم میگاییدتم انگار نه انگار که من دیگه شاپرکم. خلاصه من اوّل از همه رفتم تقاطع انقلاب و کارگر، ضلع شمال شرقی. جلو سینما بهمن و پایینتر از ادوارد براون که تو اسمشو گفتی بم. نبودی. خوب نگا کردم. حتّی لای پیراشکیای شکلاتی و پیراشکیای شکری و دوناتا رو گشتم و نبودی و رفتم سردر دانشگاه تهران که بم اون فندکه رو دادی و خیلی روز خوب بد قشنگی بود بعد مثل همون روز از انقلاب تا تهرانپارس رو گریه کردم و بال زدم و رفتم فلکه اوّل که جنده ببینم، رفتم پارک آب، رفتم ونک، تجریش، پارک ولایت فقط اوّلش، اون رستورانه نزدیک پارک، برگشتم فردوسی، قرنی، کریمخان، هفت تیر، میدون ولیعصر، آها رفتم امام حسین، بالاترش میدون گرگان، بعد رفتم میدون آزادی کلّی منتظرت بودم، همهٔ مسافرایی که از قزوین میاومدن، همهٔ اونایی که میرفتن قزوین، همهٔ اونایی که از قزوین رد شدهبودن، همهٔ اونایی که قرار شد رد بشن، همهٔ کسایی که قبلاً قزوین رفتن و همهٔ کسایی که قرار بود قزوین برن و حتّی همهٔ کسایی که هیچوقت قزوین نمیرن رو شمردم و تو هیچکدومشون نبودی که بری دانشگاهت و غر بزنی که همهاش باد میآد اینجا و از خوابگاه بزنی بیرون که سیگار بکشی و به من زنگ بزنی. این بود که رفتم پارک ملّت بعد رفتم اون پارکه تو عضدی پارک پزشک بعد برگشتم مدنی، رفتم هفتحوض، حتّی دم دانشگامو هم رفتم دیدم و پیدات نکردم. بالام بگای سگ رفتهبود انقد که بال زدهبودم و پیدات نکردم. خدا بهم گفت این بیجنبهبازیا چیه درمیآری؟ گفتم بابا گمش کردم نیست. یادت میآدش؟ همون پسر خوشگل قدبلنده. همون که دوسم داشت. یادته؟ نیست هیچجا. گفت آها.
نشستم رو شمشادای پارک لاله و رفتم دانشجو بعدش و یه چندتا سینما رو هم چک کردم و دم کوروش نشستم سعی کردم یادم بیاد تقسیم میوز و میتوزو اونجا سر چی بود که برام توضیح دادی. بعدش دیگه مجبور شدم برم ترمینال شرق، برم شیرگاه و خونهٔ یونساینا و همهٔ خیابونا و کلّ جنگل و درختاشو بگردم دنبالت. گاییده شدهبودم و نبودی. برگشتم تهران، رفتم لب پنجرهٔ اتاق خونه قبلیاتون نشستم. یکم گریه کردم. بعد برگشتم خونه.
رو تختم دراز کشیدم. بهت فک کردم. تصوّرت کردم. توی تصوّراتم نوک قشنگ دماغتو بوسیدم. بالامو کندم که یکم درد داشت. گرفتم خوابیدم.


پ.ن: وسطِ جزوهها بود. فک کنم اوایلِ ترم نوشتمش باتوجّه به محتوای جزوههای قبل و بعدش.

زنده ماندن در صفر کلوین ...

ما را در سایت زنده ماندن در صفر کلوین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 190 تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:14

صفحه بندی