ملافهها از ماه اسفند/ برای ما مانده / بود / همهی زمستان / در سرما / ملافهها را / روی بندهای رخت / پهن کرده بودیم / سپس به تماشایش / نشسته بودیم / در / زمستان / هیچ چیز نجیب / نبود / نه برفی / که بر ما / میبارید / و نه سکوتی / مه در اتاق / روی فرش / پهن شده بود / ما / چه غریب بودیم / ما چه ساده بودیم / که / میخواستیم / در این سرمایی / که نجیب نبود / لباسهای / خیس و سرمازده را / به زمان / و / اکنون/ بیاویزیم / هنوز سخن نگفته بودیم / که / شب شد / قلبهای رنجور ما / در سرما / تنها ماند / هذیان میگفتیم / هذیانهای ما هم / ناقص و جوان بود / ما در سرما / به چه کسی میخواستیم / اعتراف کنیم / سرما/ روز را تکه تکه / کرده بود / ما / هر یک / در تکهای از روز / جا میگرفتیم/ و از درون آن تکه / در سرما / یکدیگر را صدا میزدیم/ بخت با ما یار / نبود / سرما ادامه داشت / زمهریر / در میان کوچهها / گودالهای / انبوه / از شک و تردید / و / زهر / ساخته بود / چنین بود / که در پایان / ماه اسفند / ملافهها را آتش / زدیم / آیا / رویاهای ما هم / که روی ملافهها/ گل دوزی / شده بود / سوختند؟
~احمدرضا احمدی
پ.ن: کاش همیشه بودی. همونجوری که قبل از اسیدا و توهّما بودی. فقط حرف میزدی و میخندیدی. همین. فقط همین.
زنده ماندن در صفر کلوین ...
ما را در سایت زنده ماندن در صفر کلوین دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 194 تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:14