من حالم خوب نیست. -اینجا میتونم بگم که- روزی دهتا قرص میخورم. بعضی روزا هم نمیخورم. شبا خوابم نمیبره. خوابم ببره کابوس میبینم.
من حالم خوبه. بعضی صبحها چشمهام به روی تو باز میشه. که نور پاشیده روی پلکای بستهات. بعد تو حرف میزنی. تو میخندی. تو سیگار میکشی. تو سیبزمینی خلال میکنی.
من دلخوشم. به صبحها. به نور. به پلکهات. به خندههات. به سیگار کشیدنهات. به سیبزمینیها.
و من میترسم. از روزها. روزهایی که قرصهامو نمیخورم. از شبها. شبهایی که کابوس میبینم. از صبحها، وقتی قراره دیگه پلکهات رو نبینم. از حرفهایی که دیگه نمیزنی. از نشنیدنِ خندههات. از سیگارها. از سیبزمینیها.
وَ از تو.
من از تو میترسم. از تو، از بودنت، وَ از نبودنت میترسم.
پ.ن: «إننی وجدتک لأضیعک.»
زنده ماندن در صفر کلوین ...
ما را در سایت زنده ماندن در صفر کلوین دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 152
تاريخ: شنبه
27 بهمن
1397 ساعت: 18:40