«دندانهات؛ یا چرا ناخنهای قشنگتری داشتی.»

خرید بک لینک
عزیزم. عزیزم که همهچیز فراموشت میشود. مثلِ وقتی که میرفتی چیزی بیاوری، به جایش چیزِ دیگری میآوردی. عزیزم که همهچیز فراموشت میشود. تو همهی لحظههایی که دوستت داشتم فراموشت میشود. تو تمامِ لحظههایی که دوستم نداشتی فراموشت میشود. تو «تشت»ها و خندههای بیامانت فراموشت میشود. تمامِ آغوشها، تمامِ بوسهها، تمامِ زل زدنهای طولانی توی مردمکها، تمامشان فراموشت میشود. تو نرگسها فراموشت میشود. سیگارها. دستهام. دستهای سفیدِ کوچکم با رگهای سبزِ سیّدش فراموشت میشود. تمامِ دوستت دارمها، تمامِ وقتهایی که دستهای هم را فشردیم، تمامِ وقتهایی که غرق میشدم توی عمقِ کلمههای تمامنشدنیات، تمامِ صبحهایی که آفتاب بیدارمان کرد، فراموشت میشود. تمامِ روزهایی که ساعتها بیهوده و آرام دراز کشیدیم، تمامِ شعرهایی که برایم خواندی، تمامِ بارهایی که خنداندمت، عزیزم که همهچیز را فراموش میکنی، تو همهشان را فراموش میکنی. آن روز که توی عنبیهی چشمِ چپم یک درخت پیدا کردی یادت هست؟ یادت نیست. که چیزها یادت نمیمانند. وقتی که گفتی «هیچوقت نرو» و وقتی که گفتی «تا ابد» را یادت نمیماند. وقتی از «ماندن برای همیشه در آن لحظه»ی اثیری گفتی. وَ، وقتی راندیام که نمانم. که نتوانم بمانم.
عزیزم، تو تمامِ لحظهها، تمامِ تمامِ لحظهها را فراموش خواهی کرد. من را، ما را، یادت خواهد رفت.
وَ من؟ هرگز. با هر لحظهای سوزنی توی قلبم فرو میرود. «تا ابد».
که سادهست، یا بهتر؛ که ساده بود. دوستت داشتم، دیگری را میخواستی.

زنده ماندن در صفر کلوین ...

ما را در سایت زنده ماندن در صفر کلوین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 195 تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 2:00

صفحه بندی