۱. یه شب تب کرده بود. سوّمِ دی بود فک کنم. خیلی داغ بود. حولهی خیسی که رو پیشونیش بود رو برگردوندم و کامل گرم بود. ترسیدم. بهزور رفتیم دکتر. بعد سوپ. شلغما رو هرچهقد نمک زدم نخورد. واقعاً با اون هیبت میگفت بدمزّهست نمیخورم:)) بعد دوش گرفت، خوابید.
بعد از چند ساعت بالأخره وقتی دست گذاشتم رو پیشونیش و گردنش و دستاش، خنک بود.
یادمه خوشحال شدم.
۲. دو روزه کیریانه تب دارم. استامینوفن کدئین و ادلت کلد خوردم. صورتمو شستم. دراز کشیدم رو تخت و دارم این کسشرای بیفایده رو مینویسم.
۳. یه روز یاد میگیرم که دیگه با آدما حرف نزنم. با هیچکس.
زنده ماندن در صفر کلوین ...ما را در سایت زنده ماندن در صفر کلوین دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 207