تلاش خواهم کرد که کمتر در اینجا و بیشتر در نوتها بنویسم؛ انشاءاللّه.

خرید بک لینک

۱. من آدمِ جنگیدن نیستم. آدمِ وادادنم. بیشترِ وقتهام درازکشم. جلوی جاذبه هم حتّی مقاومتی نمیکنم. ولی یادمه شبا که خسته و پاره از سرِ کار برمیگشتی چهجوری و چهقدر باز برام حرف میزدی و چشماتو گشاد میکردی و ابرواتو میدادی بالا و دستاتو تکون میدادی، تا از این چرخهی کثافتی که افتادم توش بیام بیرون. یه شب اوایلِ زمستون آخرای شب یادمه نزدیکِ یه ساعت حرف زدی. بعد آخرِ حرفات پرسیدی: «حالا اصلاً گوش میدی اینهمه حرف دارم میزنم؟» بیشور:)))
اون شب من تصمیم گرفتم بجنگم.

۲. تو آدمِ جنگیدنی. هرچهقدر هم که خسته باشی. هرچهقدر هم که خستهای. و ببخشید عزیزم که نتونستم پابهپات بجنگم. من آدمِ وادادنم. من درازکش میافتم روی تختم، فرو میرم توی تختم و به تو فکر میکنم. و خب، میدونی، نهایتش دیگه اینه که بتونم به تو فکر نکنم.

۳. گفته بودی پام وایسا و من سینهستبر و خرذوق، وایساده بودم. جاذبه اصلاً نبود انگار. تا اینکه از دست دادنت شروع شد. من وایساده بودم و با واهمه نگاه میکردم به دستهام که داشتن از دستت میدادن و تو که از فاصلهی بینِ انگشتام پایین میریختی. من دستام کوچیکن. از دستت دادم. بعدش من دیگه نتونستم بجنگم. وادادم.
و خب از دست دادنت هم قشنگ بود یهجورایی جدای از همهی بگاییهاش. گمونم نفهمیدی که همهچیزت قشنگه برای من. چی کار باید میکردم دیگه؟ نفهمیدی دیگه. حالام من تنهایی دراز کشیدم رو تخت یهجوری که انگار دراز کشیدم کفِ زمینِ جنگ، منتظر، که اسبای دشمن حمله کنن، در حالی که هندزفری توی گوشم این آهنگو پخش میکنه؛
“Take me back to the place where I used to be
Before I lived a lifetime
Show me all of the love that I used to see
In the eyes of this lonely lover of mine.”

۴. عزیزم.
عزیزِ دلم.

زنده ماندن در صفر کلوین ...

ما را در سایت زنده ماندن در صفر کلوین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 207 تاريخ: چهارشنبه 15 آبان 1398 ساعت: 21:21

صفحه بندی