«نَم» - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 2:00
میبوسمت.وَ آنسوتر، زنی که در تاریکیِ فردا مینگردمان، منم.
«دندانهات؛ یا چرا ناخنهای قشنگتری داشتی.» - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 2:00
عزیزم. عزیزم که همهچیز فراموشت میشود. مثلِ وقتی که میرفتی چیزی بیاوری، به جایش چیزِ دیگری میآوردی. عزیزم که همهچیز فراموشت میشود. تو همهی لحظههایی که دوستت داشتم فراموشت میشود. تو تمامِ لحظه
«تو دیوانهتر شدی» - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 2:00
دارم شهرِ لغزان گوش میدم وَ به تو فکر میکنم. روزِ اوّلی که اومدی گفتی ۱۹۸۴ اورول رو بخون. که «بعد تو اومدی با کتابات». وَ فکر میکنم درستترین ریاکشنی که به مرگت دیدم جایی بود که غزال بلند خندید، گفت: «صوفی مُرده.»
Sadness is my skin - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 2:00
غولِ غم امروز صبح اومد از خواب بیدارم کرد. هی با اضطراب تکونم داد گفت پاشو، پاشو. چشامو باز کردم، هوا ابری بود، اتاق تاریک بود. قولِ غم با چشمای تر و لبای آویزون بالا سرم واسّاده بود و منتظر نگام میک
«آغشته» - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 18:40
من حالم خوب نیست. -اینجا میتونم بگم که- روزی دهتا قرص میخورم. بعضی روزا هم نمیخورم. شبا خوابم نمیبره. خوابم ببره کابوس میبینم.من حالم خوبه. بعضی صبحها چشمهام به روی تو باز میشه. که نور پاشید
«دورگهی کویر و دریا» - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 8:31
بغلت میکنم محکمبغض گلومو فشار میده محکمتربهت میگم که درست میشهچیزیات نیستکمکم سرد میشیکمکم آرامش تو چشات میآدخونت دستان و پیراهنم رو قرمز کردهمیلرزی ولی با دستت موهامو پشتِ گوشم میریزیآخری
رطوبت - تاریخ: 1397/8/28 ساعت: 19:24
من هیچوقت هیچجا نبودهام. هیچوقت از هیچجا گذر نکردهام. من هیچوقت نبودهام.من احتمالاً فخری باید بودهباشم. یا استرید. یا نه. من هیچوقت توی هیچ کتابی نبودهام.من هیچوقت توی آغوشت نخندیدهام. هیچصبحی چشمانم را به روی صورتت که سپیدهدم انگار اکلیلِ سردِ نقرهای پاشیدهبود روش، باز نکردهام. من هیچوقت توی آغوش
تویی که دیگه هذیون مذیون نمیگی ای قشنگتر از پریا. - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 23:14
ملافهها از ماه اسفند/ برای ما مانده / بود / همهی زمستان / در سرما / ملافهها را / روی بندهای رخت / پهن کرده بودیم / سپس به تماشایش / نشسته بودیم / در / زمستان / هیچ چیز نجیب / نبود / نه برفی / که بر ما / میبارید / و نه سکوتی / مه در اتاق / روی فرش / پهن شده بود / ما / چه غریب بودیم / ما چه ساده بودیم...
Becoming a Shaparak Looking For Him - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 23:14
پس انقد دنبالت گشتم تا خدا گفت بسه دیگه بیا شاپرک شو کسخل که کمتر تو خیابونا بگا بری اونم اینجوری که تو از جلو ماشینا رد میشی بعد بهم دو تا بال داد که خب اصن خوشگل نبودن اونجوری که تو فیلما وقتی به آدما بال میدن خفن نه، خیلی معمولی ولی خب بال بودن و میشد باشون پرواز کرد. اوّلش که از ارتفاع تختم تمری...
story 1: in god's arms - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 23:14
I got up, crawled aways, and struck a match."What are you doing?" she asked."I want to see whose grave I'm making love on," I said.The match went out."Gad-damn it!" I said."You're drunk," she said."I could be," I said, and struck another match."You're drunk," she said.I read the writing on the tombs...
The Dumped Haji no.1 - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 23:14
به مقصدِ حجرهٔ کوچکش در پیکانِ سفیدرنگِ کهنهای نشستهاست. خیره به روبهرو، اندیشناک. حتّی «سلامٌ علیکم» به راننده فراموشش شدهبود. ۶۹ ثواب. عمّامهٔ کمی کجشدهاش را -با انگشتانِ کشیدهٔ معصومِ یادآورِ مسیح علیهالسلامش/ خوراکِ اشاره به بالا- صاف نکردهبود. باد از پنجرهٔ پیکان به صورتش میوزید. صدایی با بکگرا...
The Dumped Haji no.2 - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 23:14
حاجآقا حرکتِ برگهای سپیدار و جوری که تابشِ آفتاب برای لحظهای طلاییاشان میکرد را تماشا کرد. با خودش فکر کرد: «چه فایدهای داره وقتی اون نیست؟» که طبیعتاً باید مستقیم یادِ امامِ زمان عجّ اللّه میافتاد، ولی نیافتاد. قلبِ حاجآقا فِشُرد. پشتِ پلکهایش داغ شد. یک اشکِ درشت -خیلی درشت. اشکی که حتّی برای مظلو...
۱۰۱ - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 23:14
۱. «دیر شده اسماعیل. پیر شدم. یادته میگفتی کیرم دهنت با موهای گَشَنت؟ پوستِ سرم از زیرِ معدود تارای سفیدم معلومه دیگه. دندونام. مصنوعی شدن. شبا که از خواب میپرم یههو چشمم میافته بهشون تو کاسهی آبِ بالای سرم. خایه میکنم یههو. تخمام میآد تو حلقم وسطِ تاریکی. u200fنمیدونم چیکار میکنم بعدِ آسیه دیگه. که...
اجازه بدین دیگه هیچوخ نریم بلوار کشاورز. - تاریخ: 1397/2/18 ساعت: 19:34
بوی یاسا تو هوا بود. آسمون ابرای خوبی داشت. تو حرف نمیزدی بام. تو حرف زدن یادت رفتهبود. تو زیاد اسید برداشتهبودی. همهچیز یادت رفتهبود. من همیشه از بهار خوشم میاومد. برعکسِ بقیه که از پاییز. شونزهِ آذر بت گفتم یادته روزِ اول همهاش اینجا میچرخیدیم؟ گفتی نه. تو یادت رفتهبود. تو زیاد اسید برداشتهبودی. ب...
Melancholy and fear and other therrifing things - تاریخ: 1396/7/16 ساعت: 20:23
- تو چهقد خوشگلی. از این ریشای پایینِ لبت خوشم میآد. چهقد قیافهات آشناست.+ عه؟- آره. شبیهِ یه مادرجندهای که با هم خودکشی کردیم. + نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 2:34 توسط بِلِشْ
Even now I can see you somehow and blah blah blah - تاریخ: 1396/7/12 ساعت: 12:16
معماریان امروز داشته از برادرش که فوت شده براش میگفته. تعریف کرده یه روز برادرش بهش گفته مهدی من دیگه حالم از این میدون انقلاب بهم میخوره، معماریان مخالفت کرده و گفته که نه، خیلی خوبه و اینا. برادرش گفته حالا چند سال دیگه به حرفِ من میرسی.معماریان امروز اعتراف کرده که حالش از میدون انقلاب بهم میخوره...
The most, the Fucking most - تاریخ: 1396/7/12 ساعت: 12:16
منپارهپارههای تو را جمع خواهمکردو خود در تو خواهم خفتو تو در من خواهیروییدتو در خونِ منسبز خواهیشدو من میایستمبر تو باران خواهدباریدبر تو از دو دیدهٔ ابریِ منباران خواهد بارید. چه درازنای بیپایانی دارد این فصلاما من پایداری خواهمکردتا تو چون صنوبری بالا شویو من تا وقتِ مرگنزد تو خواهمماندتاتابوتم را...
I'm out - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 7:02
No one can heal these wounds anymore. All my fears came back. I hate you as much as I love you, you motherfucking cheater liar bitch. + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۶ساعت 4:5 توسط بِلِشْ
Vanish - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 7:02
تجریش. کسی دستم رو میکشه تا برای چندمین بار از زیرِ ذرّاتِ آبی که جلوی رستورانی اسپری میشه بگذریم. میخندیم. بعد دستهاش توی دستهام محو میشه. خودش هم شروع میکنه به محو شدن. محو میشه. با لبخندش. بعد قطرههای آب منو میسوزونن. من آتیش میگیرم و میسوزم. من فقط دارم میسوزم. تنها چیزی که حس میکنم سوختنه. هیچچ...
Death is the road to awe - تاریخ: 1396/5/3 ساعت: 9:38
Death is the road to awe نبودنت بزرگ است. نبودنت بزرگ و سیّال است. از بینِ رشتههای در هم تنیده توی مغزم میتراود و از رگهام بیرون میزند و پرم میکند و تا حلقم بالا میآید و من نبودنت را بالا میآورم که تمام نمیشود. هزاربار از نو در من زاییده میشود و بسط میکند و بزرگ میشود و من تا همیشه نبودنت را بالا می...

برچسب‌های مرتبط

خاکم نکنید | ازدواج نکنید | قضاوت نکنید | اسراف نکنید | خیانت نکنید | قضاوتم نکنید | غیبت نکنید | پارک نکنید | روت نکنید | cause the look in your eyes is killing me